فکر با صدای بلند # ردیف


فکر با صدای بلند

درخواست حذف این مطلب

تمام دیروز و امروز تلاش تا طرح اولیه ی کاری را بنویسم. باورتان می شود که نشد؟

 اهمال کاری ن به خدا. تمام این دو روز پای لپ تاپ بودم. سه خط می نوشتم و پاک می . دوباره می نوشتم و پاک می .آ ش هم هیچی به هیچی.  الان هم که دیگر باید بروم بخوابم.  چون فردا از صبح تا ساعت شش غروب ،بدنم زیر سم اسبان است! بس که برنامه ی شنبه ها پر و شلوغ است.  

ددلاین کار هم تا نوزدهم اسفند بود. نمی دانم سرنوزدهم یا تهش. خدا کند تهش باشد... هر چند فردا تا برسم خانه ساعت شده هشت شب. ته نوزدهم هم خیلی به کارم نمی آید.

به نظرتان چرا نشد؟ ذهنم خسته و درگیر است؟ بروم یک  مشت آب به صورتم بزنم و  چای پر رنگی بخورم ، کاری از پیش می رود آیا؟ تا صبح بیدار بمانم ؟ بروم بخوابم؟ اگر بخوابم ، با عذاب وجدان چه کنم ؟ با غم انگیز ترین ح بامداد چه کنم؟ با بدن ورد چه کنم؟